حسين قرچانلو
381
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
آب آشاميدنى مردم مراكش از چاههايى است كه آب همهء آنها گواراست و چاههاى ايشان نزديك به هم است و على بن يوسف نيز آبى را از چشمهاى كه ميان آن چشمه و شهر ميلها فاصله دارد به شهر آورده است ، و اين كار به اتمام نرسيده بود كه مصامده بر شهر دست يافتند و اتمام آن به دست آنها ( مصامده ) انجام شد . اين آب را به داخل شهر و در نزديك دار الحجر آورده و در آنجا سقّاخانهها بنا كردند . . . باغى كه در آن تنها كاخى است ، و شهر در اطراف آن قرار داشت و درازاى اين كاخ بيشتر از يك ميل و پهناى آن نيز به همين مقدار است . در سه ميلى مراكش رودى به نام تانسيفت كه چندان بزرگ نيست ، جارى است ولى آب آن دائمى نيست و در زمستان سيلهاى بزرگ در آن جارى مىشود كه چيزى سر راه خود باقى نمىگذارد . امير المسلمين يوسف بن تاشفين بر آن رود ، پل شگفتى ساخت كه بنيان استوار و محكمى داشت . كارگزاران و مهندسان آن را از اندلس آورد و از مردم متخصص براى بناى اين پل دعوت كرد . چند سالى نگذشت كه سيلى آمد و بيشتر آن را ويران و پايههاى آن را منهدم كرد . آبهاى اين رود ، از چشمههاى كوه درن از ناحيهء شهر اغمات سرچشمه مىگيرد . « 1 » در 558 ق / 1162 - 1163 م ، مردم ، ابو يعقوب يوسف موحدى را به مراكش فراخواندند و به مقام ولايتعهدى برداشتند . « 2 » بعد از مرگ ابو يعقوب يوسف در 580 ق / 1184 - 1185 م ، فرزندش يعقوب به مراكش آمد و منكرات را قطع كرد و بساط عدل گسترد و احكام دين را رواج داد . « 3 » ياقوت در قرن هفتم هجرى ، بناى شهر مراكش را بر خلاف منابعى كه قبل از او ، سالهاى 454 و 463 ق ذكر كرده بودند ، 470 ق / 1077 - 1078 م مىداند . وى بقيه اوصاف مراكش را از ادريسى نقل مىكند ، ولى مىنويسد : جايگاه مراكش ، محل بسيار خطرناكى بود ، چون راهزنان در آنجا كاروانها را غارت مىكردند و بدين لحاظ معناى مراكش به زبان بربرى يعنى تند ( سريع ) حركت كنيد . شايد به دليل حمله دزدان بوده است كه چنين ناميده شده است - و نخستين امير موحدين عبد المؤمن بن على در آنجا بوستانها ( و باغها )
--> ( 1 ) . نزهة المشتاق ؛ ج 1 ، ص 233 - 235 . ( 2 ) . تاريخ ابن خلدون ؛ ج 5 ، ص 252 . ( 3 ) . همان ؛ ج 5 ، ص 257 .